حسين بن حسن خوارزمي
463
شرح فصوص الحكم
و باز طلب نمىكنم از ايشان آن چه را در وسع ايشان نيست ، بلكه معامله نمىكنم با ايشان مگر بحسب آن چه از ايشان مىدانم ، و از ايشان نمىدانم مگر آن را كه از حال نفوس خويش ما را اعلام مىكنند . پس اگر ظلم باشد ، ظالم ايشانند ، و لهذا مىفرمايد : « وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ » « 45 » . پس حضرت الهى ظلم بر ايشان روا نداشته است . و همچنين نگفتيم ايشان را مگر آن چه ذات ما اعطاى آن كرد كه گوئيم ، و ذات ما با آن چه بر وى است ، ما را معلوم است . پس نمىگوئيم مگر آن چه مىدانيم . پس قول ما راست ، و بعد شنيدن امتثال و عدم امتثال ايشان را . معنى ألفاظ شيخ اين است كه نوشته شد ، و مقصود بيان سرّ قدر است ، و حاصل آن كه حق - سبحانه و تعالى - ذات و اسماء و صفات خويش را مىداند ، و اعيان را كه صور اسماء است به عين آن چه ذات خود را مىداند ، مىداند . و همچنان كه او ذات و صفات و اسماء خويش نمىداند مگر آن چه را ذات و اسماء و صفات اعطاى آن مىكند از آن چه بر وى است حال اعيان نيز بر همين نهج حق را معلوم است . پس علم حق - سبحانه و تعالى - از اين وجه تابع معلوم است اگر چه معلوم تابع علم است از وجهى ديگر ، لا جرم هر كه عين او مؤمنه است در حال ثبوتش و در حالت اتصاف [ 189 - پ ] او به عدم ، به نسبت با خارج ظاهر مىشود به صفت ايمان نزد سماع امر حق به قول « كُنْ » . و هر كه كافر و عاصى و منافق باشد ، او نيز در وجود عينى به همان صفت ظاهر مىگردد . پس حق معامله نمىكند با ايشان مگر به آن چه اقتضا مىكند اعيان ايشان بحسب استعدادات . و قبول اگر خير باشد خير ، و اگر شرّ باشد شرّ . لا جرم هر كه خير دريابد ، بايد كه به حمد حق « 46 » قيام نمايد ، و اگر غير اين پيش آيد ، بايد كه جز نفس خود را ملامت نكند . « وَما ظَلَمَهُمُ الله وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ » « 47 » . و چون از طرف قابل و فاعل سخن تمام شد ، فرمود كه قول و امر از ماست و سماع و امتثال از اعيان . و امر بر دو قسم است :
--> « 45 » س 2 ى 57 . « 46 » پا : كه حق . « 47 » س 16 ى 35 .